Monday, May 22, 2006

خبرفوری . فیض مهدوی به نقطه نا معلومی منتقل شد
بنا به گزارشات رسیده صبح امروز در ساعت 11 صبح ماموران زندان گوهر دشت ، زندانی سیاسی ولی الله فیض مهدوی را از بند 6 زندان گوهر دشت کرج به نقطه نا معلومی منتقل کردندماموران در جواب سوالات همبندان وی پاسخ دادند که آقای فیض مهدوی به فرعی 5 و نزد سایر زندانیان سیاسی منتقل خواهد شد.طبق آخرین گزارشات رسیده آقای مهدوی با گذشت چندین ساعت تا کنون به فرعی 5 منتقل نشده است و در حال حاضر وضعیت و محل نگهداری وی اطلاع دقیقی در دست نیستفعالان حقوق بشردر ایران ضمن محکوم نمودن نقض حقوق بشر و ابراز نگرانی شدید از انتقال آقای مهدوی به نقطه نامعلوم با توجه به شرایط و وضعیت وی ابراز نگرانی می نماید . و خواهان پایان این روند و آزادی تمام زندانیان سیاسی می باشد دست تمام کسانی که در این راه با ما همگام هستند را می فشاریمفعالان حقوق بشر در ایرانHuman Rights Activists in Iran
hra.iran@gmail.comhttp://hra-iran.blogfa.com/Tel: +989329224904

Friday, May 19, 2006

انیمیشن فیض مهدوی را نجات دهیم - حمیدرضا نبوی

انیمشانیمیشن از حمیدرضا نبوی
روی عکس کلیک کنید

پیام تشکر ولی الله فیض مهدوی از مدافعان آزادی

پیام تشکر ولی الله فیض مهدوی از مدافعان آزادی
با تقدیم درود به تمامی دوستان مبارز و هموطنان عزیزی که صدای من را میشنوند .من ولی الله فیض مهدوی قصد دارم با این پیام از تمام نهادهای حقوق بشری و همگی دوستان مبارز و فعالان حقوق بشری که چه در داخل و چه در خارج از کشور از هیچ کوششی فروگذار نکردند تا بتوانند از اجرای حکم اعدام من ممانعت بعمل بیاورند ، کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم . البته تا کنون هیچ تغییری در حکم اعدامم صورت نپذیرفته و یا اگر تحولی در حکم من صورت گرفته من از آن بی اطلاع هستم چرا که بطور رسمی چیزی به من ابلاغ نشده . اما موعدی که برای اجرای حکم اعدام من مقرر شده بود گذشت .و علیرغم خواسته های رژیم هیچ اتفاقی برایم نیفتاد و این فقط بخاطر تلاشها و زحمتهایی بود که دوستان مبارزم و فعالان حقوق بشری ، سازمانهای بین المللی و نهادهای حقوق بشری متحمل شدند ، این موضوع خیلی من را تحت تاثیر قراد داد .در پایان درود میفرستم به همه دوستان مبارزم در ایران و سراسر دنیا و همه هموطنان عزیزم و خسته نباشد میگویم و از آنها میخواهم که زندانیان سیاسی را هرگز تنها نگذارند چرا که چشم امید ما در آنطرف دیوارهای بلند زندان فقط به آن عزیزان است
.ولی الله فیض مهدوی28/02/85

Tuesday, May 16, 2006

فراخوان سایت دیدگاه به فارسی

فراخوان سایت دیدگاه به فارسی
بار دیگر جنایتی دیگربا اعتراض به‌ صدور حکم اعدام برای نجات جان ولی‌الله فیض مهدوی بکوشیم با توجه به اينکه نهاد هاي گوناگون ملل متحد، رژيم جمهوري اسلامي را بخاطر نقض حقوق بشر در 27 سال گذشته نزديک به 60 بار محکوم کرده اند.باند جنايتکار رژيم ايران حتي به قواعد اعلام شدهء خود در قانون ضد بشري ولايت فقيهي هم پايبند نيست. مواد 35 و 36 قانون اساسي اين رژيم حق دفاع و حق برخورداري از دادگاه قانوني را تضمين مي کند. اما جنايتکاران حاکم بر ميهن ما از بهمن 1357 تاکنون ده ها هزار نفر از هم ميهنان ما را بدون رعايت حقوق شناخته شدهء آنان به قتل رسانده اند.طي 48 ساعت در هفتهء گذشته 12 حکم اعدام اجرا و 15 حکم اعدام صادر شده است، که در واقع به لحاظ حقوقي و به دليل عدم رعايت حقوق شناخته شده در حکم قتل و دستور اجراي قتل محسوب مي شود. (ولي الله فيض مهدوي در نوار صدايش بر اين امر تأکيد مي کند).اصل 35: در همهء دادگاه ها طرفين دعوا ها حق دارند براي خود وکيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وکيل را نداشته باشند بايد براي آنها امکانات تعيين وکيل فراهم گردد.اصل 36: حکم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.ما امضا کنندگان زير اعلام مي کنيم کهاجراي احکام اعدام پيشين، و صدور حکم اعدام براي ولي الله فيض مهدوي، و ديگر زندانيان سياسي و عادي، همگي جنايت عليه بشريت به شمار مي روند.با توجه به تجاوز سيستماتيک رژيم جمهوري اسلامي به حقوق حقهء مردم و مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر، ما باز هم قتل عام زندانيان سياسي تابستان 1367 را يادآوري کرده، و هشدار مي دهيم که تا رژيم جمهوري اسلامي حاکم بر ايران است، اين جنايت ها ادامه خواهد داشت.از مجامع بين المللي و نهادهاي مدافع حقوق بشر مي خواهيم که به سکوت معني دار خود پايان داده، و در يک اقدام سريع و با بهره گيري از تمامي امکانات خود از اجراي اعدام قريب الوقوع ولي الله فيض مهدوي و ديگر قتل هاي سياسي جلوگيري کنند.برای امضا بیانیه اینجا را کلیک کنید

Sunday, May 14, 2006

پیام صوتی ولی الله فیض مهدوی و متن پیام او از زندان

تا اطلاع ثانوی

تا اطلاع ثانوی
شعری برای ولی الله فیض مهدوی
تا اطلاع ثانوی اندوهم را بردوش میگیرم
و به میان ستاره ها میگریزم
تا اطلاع ثانوی به شانه های مجروح تو می اندیشم
که دربرابر همه پلیدیها سنگر گرفته است
تا اطلاع ثانوی بی آنکه زندگی کنم
به مرگ تو می اندیشم

سه فعال مقیم آمریکا از شورای حقوق بشر سازمان ملل خواستند

سه فعال مقیم آمریکا از شورای حقوق بشر سازمان ملل خواستند
سه فعال مقیم آمریکا از شورای حقوق بشر سازمان ملل خواستند از اجرای حکم اعدام علیه یک زندانی سیاسی در ایران جلوگیری کند
مهرانگیز کار، حقوقدان و فعال مستقل حقوق بشر، علی افشاری و اکبر عطری، از فعالان سابق دفتر تحکیم وحدت، که در آمریکا به سر می برند، در نامه‌ای خطاب به شورای حقوق بشر سازمان ملل، خواهان نجات ولی‌الله فیض مهدوی زندانی سیاسی، از اعدام شدند. در این نامه آمده است: دادگاه آقای مهدوی مراحل قانونی و دادرسی عادلانه را طی نکرده است و ایشان امکان دفاع آزادانه از خود را نداشتند، لذا محکومیت ایشان به مواضع سیاسی وی ارتباط داشته است و حکم ناعادلانه اعدام، مصداق بارز نقض حقوق بشر و حقوق شهروندی وی است. امیدواریم مداخله شورای حقوق بشر سازمان ملل بتواند از این اعدام جلوگیری کند.
بهمن باستانی (rm) صدا (wma) صدا [ 2:07 mins ]مهرانگیز کار، حقوقدان و فعال مستقل حقوق بشر، علی افشاری و اکبر عطری، از فعالان سابق دفتر تحکیم وحدت، که در آمریکا به سر می برند، در نامه‌ای خطاب به شورای حقوق بشر سازمان ملل، خواهان نجات یک زندانی سیاسی از اعدام شدند.در این نامه آمده است که ولی‌الله فیض مهدوی، از زندانیان سیاسی، در خطر اعدام فوری توسط قوه قضائیه جمهوری اسلامی به سر می‌برد. وی در سال 2004 به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به واسطه همکاری با سازمان مجاهدین خلق دستگیر شد، و بعد از تحمل 546 روز سلول انفرادی، شرایط دشوار بازجوئی و فشارهای جسمی و روحی به اعدام محکوم شدند.مهرانگیز کار، علی افشاری و اکبر عطری، در نامه مشترک به شورای حقوق بشر سازمان ملل افزودند که اخیرا با اطلاع شدیم که روز 26 اردیبهشت‌ماه به عنوان تاریخ اعدام ولی‌الله فیض مهدوی به ایشان ابلاغ شده است. ما مصرانه از آن نهاد محترم خواهش‌مندیم تا با استفاده از اختیارات و تماس با نهادهای مربوطه، شرایطی را فراهم سازند تا به فوریت این حکم ناعادلانه لغو شود.مهرانگیز کار، علی افشاری و اکبرعطری افزوده‌اند از آنجا که دادگاه آقای مهدوی مراحل قانونی و دادرسی عادلانه را طی نکرده است و ایشان امکان دفاع آزادانه از خود را نداشتند، لذا محکومیت ایشان به مواضع سیاسی وی ارتباط داشته است و حکم ناعادلانه اعدام، مصداق بارز نقض حقوق بشر و حقوق شهروندی وی است. امیدواریم مداخله شورای حقوق بشر سازمان ملل بتواند از این اعدام جلوگیری کند.رونوشت این نامه به گزارشگر ویژه سازمان ملل در خصوص اعدام‌های غیرقانونی و استبدادی و همچنین به سازمان عفو بین‌الملل ارسال شده است.

نگذاریم فیض مهدوی اعدام شود


نگذاریم فیض مهدوی اعدام شود
جمشید پیمان
این که ولی الله فیض مهدوی برای ماندن بر سر آرمانش چه بهایی را می پردازد ، فقط و فقط به خودش مربوط است . این که رژیم جناینکار جمهوری اسلامی او را اعدام می کند ، همچنان که حجت زمانی را اعدام کرد ، بدون تردید به ما مربوط است. میگویم " به ما " . هیچکس چه بخواهد و چه نخواهد از شمول این ضمیر اول شخص جمع ( ما ) بیرون نمی ماند. هنگامی که رژیم جنایت پیشه فیض مهدوی را به جرم هواداری از یک سازمان سیاسی و مخالفت با وضع موجود اعدام می کند ، در حقیقت حکم اعدام همه ی کسانی را که مخالف سیاسی او هستند صادر میکند. با اعدام فیض همه ی آزادی خواهان و دگر اندیشان را اعدام می کند. و این نمی تواند به ما مربوط نباشد چه آن بخش از مایی که با فیض مهدوی و آرمانش و سازمانش مخالفیم و چه آن بخشی که از لحاظ آرمان و شیوه مبارزاتی و مشی سیاسی همراه و همسو با فیض مهدوی هستند. جدا از " ما "، کسانی که وجودشان و حیاتشان با وجود و حیات فیض ها و حجت ها در تضاد قرار دارد، از جمله سرسپردگان به رژیم جمهوری اسلامی ، بیش از هرکسی پایشان در این قضییه گیر است و دیر یا زود باید حساب جنایاتشان و همراهی هایشان با جنایکاران را پس بدهند . و یقینا پس خواهند داد حتی اگر پیش از فرارسیدن روز حسابرسی، مرگشان فرا رسد.آن بخش از مایی که لا اقل در آزادی خواهی و در مخالفت با رژیم جنایتکار حاکم، با فیض مهدوی وجه اشتراک داریم باید هم اکنون حساب پس بدهیم. به چه کسی؟ به خودمان و نه هیچ کس دیگر. به وجدانمان . به صورتمان در برابر آیینه ی تمام نمای واقعیت. اعتراض ما به اعدام فیض مهدوی نه از مقوله ی انجام وظیفه و نه از این بابست که نگذاریم شتر اعدام کردن رژیم در خانه ی دیگری بخوابد. اعتراض ما که آزادی خواهیم فقط و فقط باید در جهت تعمیق هرچه بیشتر مبارزه برای آرمان آزادی خواهی باشد. آرمانی که حجت زمانی ها و فیض مهدوی ها و ده ها هزار چون اینان طی بیست وهفت سال گذشته جانشان را بخاطرش در طبق اخلاص نهادند. فیض مهدوی در پیامش از درون سیاه چال رژیم باصراحت این را می گوید ، آنجا که اظهار می دارد: من برای آزادی، عدالت و ایران اعدام می شوم. و ما . . . بخاطر آزادی ، عدالت و ایران نگذاریم فیض مهدوی اعدام گردد. من شخصا با این ایده مخالفم که چون سازمان ها و مجامع حقوق بشری و یا ارگان های بین المللی نظیر سازمان ملل متحد گویا درزیر سلطه ی مثلا امپریالیست ها هستند و جز به منافع خودشان و یا امپریالیست ها ، نمی اندیشند ، پس به آنها متوسل نشویم. ما باید اگر می توانیم هر فرد و هر سازمان و تشکیلات محلی و ملی و بین المللی را علیه اقدامات جنایتکارانه رژیم و در این مورد علیه اعدام فیض مهدوی بسیج کنیم و با خودمان همراه سازیم. جان فیض مهدوی، جان آزادی ، از چنان ارزش والایی برخوردارست که برای نجاتش بدون ذره ای تردید باید حتی به دولت ها و سازمان هایی متوسل شویم که در موجودیت این رژیم برای خودشان منافعی دیده اند و می بینند. درست نیست که با چنین دیدی و با نگریستن از پشت شیشه های تیره ی چنین عینکی نظاره گر به دار کشیدن یک آزادی خواه دیگر شویم.چنین نیست که در این جهان شش میلیاردی، آزادی و آزادی خواهان ایران غریب و بی کس باشند. ما باید یارانمان را ، هوادارانمان را، همراهان و همسویانمان برای کسب آزادی را بیابیم و با خود همگام سازیم . باید آنها را بیابیم و به مدد خودمان برانگیزانیم ولو از طریق ردیاب ها و سایلی که و جود دارند و در اختیار صاحبان قدرتند. هزینه ی معنوی چنین کاری بسیار اندک تر از منزه طلبی های افراطیست که ما را به سکوت و شانه خالی کردن از زیر بار عمل می کشاند. جان فیض مهدوی جان آزادیست. بکوشیم آن را از مرگ برهانیم، با هر قیمتی .

دلخونی اين شب های تاربه ياد ولی الله فيض مهدوی

دلخونی اين شب های تاربه ياد ولی الله فيض مهدوی
واين شب های بلند انتظارامیرازتهران
آه ای مردگان بیداراشگ هایتان را سرازیر کنی
دتنها اشگ هایتان لقمه ها را خیس می توانن
دتا از پله های شکسته ی وجدانتان به پایین خزند !!!
آه ای در بادگیر فراموشی چون خیک شده !!
انسانی به وسعت گیتی در انتظار دار بلندبه فریاد شما گوش بسته است
فرداست که بر سر دار عناد خنده کند
با نگهی به امواج خشم و خروش بی صدای شما
آه ای مردگان بیدار؛
اشگ هایتان وکیسه های انبان شده ی نانتان رابه نفس هایش بیامیزید
تا ثقل سرد؛ گریبان کامتان را نگیردو
مزاج فرو بسته ی وجدان خوابتان
به سر نوشت پاره گی جیب های خالی تان بدل نگردد
ای مغلوبان چهار سوق نام ونان
در زیر بیرق اقتدار بربرهااین روح تسخیر ناشده ی شماست بر سر دار بلند
اینک آن اشگ هایتان .. اشگ هایتان ...اشگ هایتان

بخوان ای همسفر با من

بخوان ای همسفر با من
دست از طلب ندارم تا کام من بر‌آیدیا تن رسد به جانان یا جان زتن بر آید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگرکز آتش درونم دود از کفن بر‌آید
وقتی پیام
صوتی ولی الله فیض مهدوی را شنیدم بی‌اختیار یاد یک زندانی سالهای 60 افتادم آخه آنهم حکم اعدام گرفته بود .تابستان 60 وقتی در آهنی باز شد زندانی با یک تیشرت قرمز و شلوار جین با یک کیسه نایلون که وسایلش را در آن قرار داده بود وارد بند عمومی شد . صورت درشت و سبزه و استخوانی داشت و در ابتدای ورودش با هیچ کس حرف نمی‌زد و با چشمهای درشتش همه را یکی یکی نگاه می‌کرد تا ببیند کسی را می‌شناسد ؟با هم همراه دو تا از بچه‌های دیگر سر یک تیکه پارچه هم سفره شدیم و باهم غذا می‌خوردیم . وقتی بهش یواشکی گفتیم جاسوس بند کیه دیگه خیالش راحت شد و هر وقت رسول جاسوس بند خواب بود یا تو راهرو می‌رفت با بچه‌ها گرم می‌گرفت وحرف می‌زد اسمش« یدالله آقا بهشت » بود و از بچه‌های مجاهدین تشکیلات شاخه گیلان بود و لو رفته ، و دستگیر شده بود .وقتی فهمیدم زندانی زمان شاه هم بوده برای من ستودنی‌تر شد و هر از گاهی نزدیکش می‌شدم و باهاش حرف می‌زدم تعریف می‌کرد و می‌گفت آنقدر با کابل کف پاهایش زده بودند که پاهایش عین متکا شده بود و با همان وضع آنرا به انفرادی برده بودند و بعد از اینکه پاهاش بهبود پیدا کرده بود و می‌توانست راه برود پیش ما به بند عمومی آورده بودند دو سه سالی بزرگتر از من بود و همه بچه‌های بند احترام خاصی براش قاثل بودندیادمه روزی که او را برای محاکمه بردند مثل ولی الله فیض مهدوی بدون وکیل و بدون شاهد و بدون هیئت منصفه محاکمه‌اش کردند و حاکم شرع که الان اسمش را به یاد ندارم تو چند دقیقه حکم اعدامش را صادر کرده بود و به او گفته بود ظرف چند روز دیگر اعدام خواهد شد وقتی از دادگاه برگشت زود رفتم دم درو گفتم یدالله چی شد ؟گفت حکم اعدامم را دادن دستمو همینجوری نگاهش کردم نمی‌دونستم چی بگم گفتم شاید می‌خوان بترسونند !گفت نه بابا می‌دونم اعدامم می‌کنند . روز بعد پاسدار باقری دم در آهنی بند داد زد... یدالله آقا بهشت ملاقات داری !!ما همه تعجب کردیم آخه اونموقه به هیچکسی ملاقات نمی‌دادندیدالله رفت و بعد ازیک ربع برگشت گفتم چی شد راستی ملاقات داشتی ؟گفت آره گفتم کی بود ؟گفت یکی از دوستان بچه‌گی و هم مدرسه‌ایم که خیلی باهم رفیق بودیم آمده بود آخه بعد از انقلاب اون فرمانده سپاه پاسداران شده بود و من هم راه‌م را از او و دارو دسته‌اش جدا کرده بودم .گفتم خوب چی می‌گفت ؟ جواب داد ...بهم گفت که فردا قراره اعدامت کنند بیا این قلم و کاغذ را بگیر و دوکلمه بنویس جزء مجاهدین نیستی و محکومشان کن و از زندان بیرونت می‌آورم و با ما همکاری کن و به زندگیت برگرد .گفتم خوب تو چی گفتی ؟ خندید و ساکت شد بعد بهم گفت تو چی فکر می‌کنی ؟ من مثل برق گرفته‌ها هاج و واج نگاهش می‌کردم بعد ادامه داد گفتم نه من فروشی نیستم دنبال پست و مقام هم نیستم تن به ذلت هم نمی‌دم !امروز ولی‌الله درست همان حرفهای یدالله را بعد از 26 سال تکرار می‌کند آنروز تو بی‌تفاوتی افکار عمومی دنیا یدالله را به قربانگاه بردند .شب قبلش دیدم صدایی از تختش می‌آید گوشهامو تیز کردم دیدم سرود « بخوان ای همسفر با من » را همینطور که دمرو خوابیده داره زمزمه می‌کنه و داشت با خود و خدایش تجدید عهد می‌کردروز بعد او را برای اعدام صدا کردند بچه‌ها ریختن رو سرش و آخرین بوسه‌ها را بدرقه راهش کردیمآنروز تا آخر شب سکوت عجیبی تو بند عمومی بود وهیچکی هیچ حرفی نمی‌زد ...حالا آنروز تو بی‌تفاوتی این دلاوران را تیرباران می‌کردند و خبرها به بیرون نمی‌رسید الان که تکنولوژی و سطح ارتباطات ارتقاء یافته و می‌شود صدای مظلومیت را به گوش جهانیان رساند چرا باید هنوز هم سکوت کنیم !! فیض مهدوی تو زندان رجایی شهر و با این همه تهدید و خطر پیامش را بیرون فرستاده حالا من که تو خارج از کشور تو یک جامعه باز و آزاد زندگی می‌کنم آیا نمی‌تونم صدایش را به مردم دنیا برسانم !!شروع کردم به ترجمه ایتالیایی پیام فیض مهدوی و برای سایتهای ایتالیایی ایمیل کردم و به کمک عزیزان سایت انجمن زنان دموکرات ایرانی در ایتالیا از برنامه زاپینگ آلدو فربیچه تو رادیوسراسری ایتالیا وقت گرفتیم هر چند کوتاه بود ولی بهر حال مسئله اعدام فیض مهدوی را مطرح کردم و از آنها پرسیدم چه باید کرد و ما چه می‌توانیم بکنیم و مجری برنامه می‌گفت بهترین راه فشار از طریق وزارت امور خارجه است البته وزارت امور خارجه اطلاع دارد . و قسمتهایی از پیام فیض مهدوی را مجری برنامه خواند وبشدت تحت تاثیر پیام این دلاور زیر دار قرار گرفت ...برای امضا بیانیه اینجا را کلیک کنیدطومار برای جلوگیری از اعدام ولی‌الله
برگرفته از وب لاگ بادبان

Monday, May 08, 2006

به کدامين گناه ؟


به کدامين گناه ؟
بيژن نيابتي




برای ولی اله فيض مهدوی و همه خونهای گذشته و آينده ای که انتقام ناگرفته شده بر خاک ريخته و می ريزد .

زمانی دور ، عزيز از دست رفته ای از نزديکترين کسانم که رنج دوری مرا و فشار همزمان ارتجاع حاکم را تاب نياورده بود ، در تماسی بر سرم فرياد کشيده بود که آخر چه سودی است حاصل اين همه درد و رنج و محنت ؟ تا به کجا ؟ چقدر آخر اشک و خون و فراق ؟ چه حکمتی است در اين يکدندگی شمايان ؟ آخر مگر خودت هميشه نمی گفتی که کار جهان را بی گمان حساب و کتابی است ؟ پس اين " مبارزه با سر " شمايان را چه حساب و کتابی است ؟ آخر ............

و من آنروز که بتازگی تلخی " شيرينی " آذرم را نيز در کام داشته و بار تناقض پر رنج " رفتن " او ( رفتنی که خود بيش از همه در آن مسئول بودم ) و " ماندن " خود را بر دوش می کشيدم ، بی هيچ تلاشی برای هر گونه کار توضيحی و اقناعی و .....

تنها گفته بودم که :

من برای شرفم می جنگم ! خلق و انقلاب بهانه است !

من برای آرمانم می جنگم ! تشکيلات تنها ابزار است .

من تن نمی دهم . نه برای " آنان " ، که برای خودم .

" خودی " که آرمانش " آزادی " است و " آگاهی " .

" خودی " که تن دادن به ظلم و جهل را بر نمی تابد . نه بخاطر آنکه تنها " ديگران" از آن سود می برند ، بل از آن جهت که " ضد " آرمانش هست . از آن جهت که تنها طريق تحقق " آدميتش " هست .

و اينک با شنيدن صدای تو ، دوباره آتشی در جانم شعله می کشد . صدای تو که آرام آرام بسوی مرگ می روی و ما که دوباره مانده ايم . اما همچنان استوار و پا برجا .

چشم در چشم دژخيمان و با زهر خندی بر سکوت " سياست بازان " . پاهايمان را همچنان بر زمين سخت و دندانهايمان را بر روی هم می فشاريم و از جايمان تکان نخواهيم خورد تا به آخر ، تا بدانجا که ديگر نه از جلاد نشانی بماند و نه ضرورتی برای همکاری با جلاد و نه از اعدام و نه شکنجه و نه دروغ و نه سالوس و نه ..... آری تنها کلمه است که می ماند و کلام تو ، مستقل از آنکه با تو چه رود ! بر جای خواهد ماند و روان ما را سيراب خواهد کرد .

که تو آن جرعه آبی که
غلامان به کبوتران می نوشانند ،

از آن پيش تر که
خنجر بر گلوگاهشان نهند .

" حکم اعدام " تو و " حجت " ، تنها دردناک نبوده و نيست ، " افشاگر" هم هست . افشاگر آنانی است که خود را به معرض فروش گذاشته اند و ديگران را نيز دعوت به سازش با جلاد کرده و می کنند . افشاگر ماهيت واقعی " سيستمی " است که " اصلاح " شدنی نيست . " سرنگون " کردنی است .

به " راه " آمدنی نيست ، از سر " راه " برداشتنی است .

و ما را از اين " راه " بازگشتی نيست که تمامی پلهای پشت سرمان را خود ، مغرور و سرود خوان ، منفجر کرده ايم .

و اين همان معجون جادويی است که زخم سينه هامان را مرهم است و ادامه راه را انگيزه .

و اين کمترين چيزی است که به تو مديونيم .


نامت سپيده دمی است که

بر پيشانی آسمان می گذرد

متبرک باد نام تو
منبع: سايت ديدگاه

Friday, May 05, 2006

متن پیام ولی الله فیض مهدوی از زندان گوهر دشت ( رجایی شهر ) کرج

متن پیام ولی الله فیض مهدوی از زندان گوهر دشت ( رجایی شهر ) کرج
با درود به تمامی هموطنان عزیزم که در ایران و سراسر جهان صدای منو می شنوند. من ولی الله فیض مهدوی متولد پنجم بهمن ماه هزار و سیصد و پنجاه و هشت هستم که در...ماه سال هزار و سیصد و هشتاد در سن بیست و دو سالگی به دست مامورین وزات اطلاعات به اتهام پیوستن به سازمان مجاهدین خلق ایران و اقدام علیه امنیت کشور دستگیر شدم. بعد از دستگیری مدت پانصد و چهل و شش روز در سلول های انفرادی وزارت اطلاعات تحت بازجویی و شدید ترین شکنجه های فیزیکی و روحی قرار گرفتم. در طول این مدت در زندان انفرادی چیزهایی که همیشه و همه جا با من بود دستبند و پابند و یک چشم بند مشکی بود و در یک سلول چهار متری که نور کافی هم نداشت به سر میبردم. این دوران سخت ترین دوران زندگی من بود. بعضی از شب ها مامورین وزارت اطلاعات و بازجو منو از خواب بیدار میکردند و به محوطه خارج از سلولم می بردند و به من میگفتند که آخرین حرفاتو بگو. بعد با شلیک یک گلوله منو می ترساندند. من فکر میکردم که گلوله بهم اصابت کرده و مدتی شوکه بودم اما دوباره دست منو میگرفتند و به سلولم باز میگردوندند. بعد از اتمام دوران انفرادی در سال هزار و سیصد و هشتاد و دو در شعبه بیست و شش یا بیست و سه دادگاه انقلاب تهران فقط در یک جلسه دادگاه که مدتش هم بسیار اندک بود به ریاست قاضی حداد به اعدام محکوم شدم. در همون جلسه دادگاه تمام اتهاماتی را که به من وارد شده بود صریحا رد کردم و با صدای بلند فریاد زدم که دادگاه رژیم را به رسمیت نمی شناسم. چرا که نه وکیلی از طرف من در دادگاه حضور داشت و نه هیئت منصفه ای. در همان روز به علت اعتراضم به قاضی دادگاه به زندان دیزل آباد.کرمانشاه منتقل شدم و چند ماه در آن زندان در بدترین شرایط ممکنه نگهداری می شدم. اواخر سال 1382 بود به زندان اوین تهران منتقل شدم و بعد از چند ماه یک بار دیگر به دل علت درگیری لفظی ام با بختیاری رییس سابق سازمان زندان های کل کشور به زندان گوهر دشت کرج موسوم به رجایی شهر تبعید شدم. یادم میاد در بدو ورودم به این زندان یعنی همین زندان رجایی شهر رییس سابق زندان آقای ملکی به من گقت که دیگه تو این زندان هیشکی به دادت نمی رسه. از اون زمان تا امروز مورد آماج تهدیدات و حتی حمله زندانیان خطرناک به تحریک مسئولین زندان قرار گرفتم و در سخت ترین شرایط ممکنه با حداقل امکانات که برای یک زندونی لازمه زندگی میکنم. البته زندانیان سیاسی تو زندان رجایی شهر اکثرا...... نگهداری میشن .و این کاملا طبیعیه.چند روز قبل از فرا رسیدن نوروز سال 1385 بود که توسط معاون قضایی زندان رجایی شهر آقای علیمحمدی برگه ای به من ابلاغ شد که حاکی از اجرای حکم اعدامم دربیست و ششم اردیبهشت سال 1385 بود. البته این حکم اعدامم بارها به صورت شفاهی از زبان رییس فعلی زندان آقای علی حاج .. کاظم..و رییس بند شش محمد جارویی به من ابلاغ شده بود. همین هفته گذشته بود که رییس بند شش محمد جارویی منو به دفترش احضار کردو با لحنی خشن و تهدید آمیز به من گفت که چرا اخبار مربوط به حکمتو به بیرون از زندان میدی. این کارها اصلا به نفع تو نیست همانطور که به نفع حجت زمانی نبود.بله. خلاصه هموطنان و دوستان عزیزی که صدای منو می شنوید من در طول مبارزاتی که داشتم آموختم که برای یک فرد مبارز اهمیتی نداره که حتما خودش به هدف نهایی اش برسه بلکه مهم تر از همه چیز تداوم مبارزه در راه رسیدن به هدفه و معتقدم که اصالت آزادی و دمکراسی مثل تنفس برای هر انسانی حیاتی و لازمه و برای همین از شما می خوام که در برابر زورگویی های حکومت آخوندی حاکم بر ایران دست از مبارزه خودتون نکشید. در پایان هم پیامی دارم برای عمال و سرکردگان حکومت و به اونها میگم که ما هرگز تن به ذلت و پستی در مقابل شما نخواهیم داد و به حکومت دیکتاتوری شما به قیمت از دست رفتن جونمون هم "آری" نخواهیم گفت.زنده باد آزادی ملت ایران از قید ستم و ظلم و استثمارولی الله فیض مهدوی هستم از زندان رجایی شهر
پیاده شده از نوار توسط گلکو
http://golku.blogspot.com

جنگجوی سپیده‌ دمان

جنگجوی سپیده‌ دمان
ایرج مصداقی«دل‌هایمان در آروزی بوسه‌ای به گونه‌هاش آی چه بی‌قرار می‌شوند»
جنگجوی سپیده‌ دمانایرج مصداقی«دل‌هایمان در آروزی بوسه‌ای به گونه‌هاش آی چه بی‌قرار می‌شوند»شاید ماه دیگر، یا آنطور که وعده کرده‌اند، ۱۲ روز دیگر ولی‌الله فیض مهدوی در میان ما نباشد. که هرگز این‌چنین مباد. او را غمی نیست چنان که خود بارها گفته‌ است، می‌رود تا جاودانه گردد. اما برای من همه چیز دوباره تکرار می‌شود، چون روزهای پرالتهاب قتل‌عام ۶۷ در راهروهای مرگ وقتی که عزیزانم را به صف می‌کردند؛ بوسه‌ای از راه دور نثارش می‌کنم و قطره‌ اشکی بدرقه‌ی راهش. صدایش را می‌شنوم، مثل صدای‌ بچه‌هاست در راهروهای مرگ، با همان صلابت و صمیمیت، با همان سادگی و صفا. از روزی که عزیزانم در خاک شدند، مشتاق روییدن دوباره‌ی آن‌ها هر روز به زمینی که از شرم عنابی بود می‌نگریستم و با خود می‌خواندم: «کدام دانه فرو رفت در زمين که ُنرست؟ چرا به دانه انسانت اين گمان باشد؟»حالا با اشتیاق به نهال‌های انسانی رسته پیش‌ رویمان نگاه می‌کنم به نهال «حجت»، به نهال «فیض»به صدای «فیض» گوش می‌سپارم، تنها به شکوه رفتن او نمی‌اندیشم، به تحقیری که از این طریق رژیم بر ما روا می‌دارد نیز می‌اندیشم. می‌دانم خیلی‌های دیگر نیز این صدا را شنیدند و سکوت کردند. شاید «فیض» را از ما بگیرند. اما مایی که می‌‌مانیم، اما شمایی که می‌مانید و سکوت می‌کنید، آیا پس از این جاودانگی، آسوده می‌‌خوابید؟ با شما هستم: «آی‌آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان»پارسال گنجی قرار بود چند صباحی دیگر زندان باشد، اعتصاب غذا هم کرده بود، یادتان هست چه کردید؟ یادتان هست چه اعلامیه‌ها دادید، چه مقاله‌ها نوشتید، چه کمپین‌ها برگزار کردید؛ چقدر نماینده و ... بسیج کردید؟از نظر من به خاطر ظلمی که بر گنجی رفته بود، او شایسته ‌حمایت‌ بود.اما آیا شمایی که امروز نظاره‌گر ظلمی هستید که بر ولی‌الله فیض مهدوی می‌رود و سکوت می‌کنید، به ارزش‌هایی که دم از آن می‌زدید پای‌بندید؟ یک بار دیگر اعلامیه‌هایتان را بخوانید، تردیدی نداشتم و ندارم به آن‌چه که می‌گفتید اعتقادی ندارید؟ گنجی و رنجی که او و خانواده‌اش می‌بردند، بهانه بود.شمایی‌که امضایتان را بی‌دریغ خرج می‌‌کنید، چرا در این مورد کوتاهی کرده‌اید؟ ولی‌الله فیض‌مهدوی پس از انقلاب در روزهای پرالتهاب سال ۵۸ دیده بر جهان گشود، در دورانی که گنجی و دوستانش می‌رفتند تا دستاوردهای انقلاب بهمن را به نابودی کشانند. در روزهایی سخن گفتن آموخت که سیاهی و نکبت و خشونت از در و دیوار می بارید، تخت‌های شکنجه و میدان‌های تیر و چوبه‌های دار لحظه‌ای از کار باز نمی‌ایستادند. او هنگامی به مدرسه رفت که کودکان را از پشت میزهای تحصیل به جبهه‌های جنگ و میدان‌های مین گسیل می‌داشتند.او هنوز خود را نشناخته بود که جنگ پایان یافت و هزاران زندانی سیاسی به خاک و خون کشیده شدند.او نظاره‌گر جنایاتی بود که در میهنش و پیش روی چشمانش روز و شب اتفاق می‌افتاد. و البته گنجی و دوستانش نیز در تحمیل این سیاهی و نکبت سهیم بودند، هر چند گنجی بعدها تلاش کرد از آن فاصله بگیرد. هیجده ساله بود که غوغای خاتمی برخاست و فتنه‌ی او خیلی‌ها را با خود برد، حتا آنان که ادعای مبارزه با رژیم را داشتند. اما «فیض» نماینده‌ و فریاد نسلی شد که دیر یا زود سربلندی را به میهن بازخواهد گرداند. در این راه ۵۴۶ روز سلول انفرادی را همراه با شکنجه‌های جسمی و روحی و با دست بند و پابند و چشم‌بند پشت سر گذاشته است. بارها اعدام مصنوعی شده است ولی همچنان فریاد برمی‌آورد که «تن به ذلت و تسلیم» نمی‌دهد، چرا که فکر می‌کند «عدالت و آزادی و دمکراسی مثل تنفس برای هر انسانی حیاتی و لازم است». او ۵ سال زندان را پشت سر گذاشته و همچنان پرنشاط است و امید.او جوایز بین‌المللی را نربود، مدال‌ و قلم بین‌المللی نصیبش نشد، او از ابتدا می‌دانست و می‌داند که جز گلوله، چیزی «نشان سینه‌ی جنگجوی سپیده دمان نمی‌شود»
.irajmesdaghi@yahoo.com
پیام صوتی فیض مهدوی

Saturday, April 29, 2006

صدای رسای قهرمان مجاهد فيض مهدوی را شنيديم

صدای رسای قهرمان مجاهد فيض مهدوی را شنيديم
که صدای شکستن تخت دجال بود و بوی بهار آزادی را فرياد ميکرد. ما. خانواده های شهدای راه آزادی و زندانيان دوره ی شاه و خمينی و تبعيديان سياسی و فرزندان مقاومان مهاجر . به اين وسيله از همه ی دست اندرکاران مسائل حقوق بشر جهان . ميخواهيم . بياری اين زندانی مجاهد در انتظار اعدام و ديگر زندانيان سياسی در خطر مرگ بشتابند و اجازه ندهند بيش از اين حاکمان جلاد و غاصب بر ايران . گلهای ايران را پر پر کنند . و با د ست يابی به سلاح اتمی . جهان را به گروگان بگيرند. درود به روان پاک شهيد مجاهد حجت زمانی سلام بر مجاهد قهرمان فيض مهدوی درود بر اشرف و اشرفيان پهلوان پيروز باد تلاش مقاومت و مردم با شرف ايران در بند و زنجير وقيحان. ............................... ................
مادر عصمت مادر مرضيه طاهره نبی بخش مادرشيرازی فرزانه آخوندی طيبه نبی بخش بهناز ياوری سارا اميری اعظم هاشمی الهه تازه منيرعابدی سامره ياوری سميه اکبری عاطفه اميری فائزه فومشی نونا نوراللهی سالومه ياوری صبا مهاجر سعيده گرگانی آناهيتاطاهرلو آزاده تهرانی فاطمه محمودپور طلايه محمودپور مريم بارفروش مهری تقد يسی محبوبه وکيل فاطمه وکيل امير اميری بيژن فتحنائی عليرضاسيروسی محمدوکيل مصدق وکيل نادرنکوبين حميد عليخانی قاسم باقری علی روشندل قبادرضازاده حسين ياوری کيا رضازاده حسين سيروسی قاسم نبی بخش ناصرتهامی جمال رازليقی کاوه آهنگر عبدالله ذبيحی کامبيزمحمودپور فضل الله آذرنگ آيت آذرنگ مهدی ميرعليزاده علی تهرانی محمود مقد سی پدرمنوچهر حسين حيدريان مجتبا آريا صادق پارسا قدرت طاهرلو بابک طاهرلو پويان طاهرلو موسا محمودپور حسين ظهيری احمد رشتی جواد تقد يسی حسين گرگانی علی صوفی فيروزآذری ......................................... جای امضائ مادر ورداسبی خالی. که هميشه نامش در صدر اسامی ميدرخشيد روانش شاد باد.